قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1625

تاريخ الفي ( فارسى )

كرد . چون كار بر اهل شهر تنگ شد مردم راضى به آن شدند كه از ابن ابان امان خواسته شهر را به او سپارند كه به يك ناگاه بكير بخارى به مدد اهل شيراز آمده و جامهء سفر بيرون نياورده متوجّه جنگ مهلّبى گشت تا آنكه بعد از محاربات بسيار روى به هزيمت نهاد . بكير تعاقب ايشان نموده خلقى بسيار را به صحراى عدم فرستاد . اين واقعه مشهور به « واقعهء مادموك » است . مهلّبى چون از دست بكير خلاص شد و مردانگى او را ديد شروع در حيله و ملايمت نموده مكاتيب مشتمل بر استمالت و رعايت از زبان صاحب زنج به بكير نوشت و چندان ملايمت كرد كه بكير راضى شد كه به ايشان ملحقّ شود . اتّفاقا چون اين خبر به مسرور بلخى رسيد به يك ناگاه كمين كرده بكير را به دست آورد . و بعضى گويند كه بكير را به امان گرفت . به‌هرحال چون بكير را در زندان كرد لشكر او متفرّق به سه فرقه شدند : فرقه‌اى به صاحب زنج ملحقّ شدند ، فرقه‌اى به محمّد بن عبد اللّه كور ، و فرقه‌اى پيش مسرور بلخى ماندند . و از دار الخلافه بكير را به اعزامش حواله شد . فوت يعقوب ليث صفّار از جمله وقايع اين سال فوت يعقوب بن ليث است « 1 » . شمّه‌اى از احوال يعقوب سابقا قلمى شد و بقيّهء احوال يعقوب در تواريخ معتبره چنين آمده كه چون محمّد بن و اصل تميمى در ولايت فارس عامل خليفه را كشته و بر آن ديار استيلا يافته موسى بن بغا كه از قبل او ايالت بصره و اهواز و فارس به او تعلّق داشت عبد الرّحمن بن مفلح را به جنگ ابن و اصل فرستاد و در آن جنگ ابن و اصل غالب گشته ابن مفلح را دستگير كرده در زندان نگاهداشت و هرچند خليفه به ابن و اصل پيغام فرستاد كه عبد الرّحمن بن مفلح را بگذار ، نگذاشت . امّا يعقوب ليث چون خبر استيلاى ابن و اصل و مخالفت او را با خليفه دانست طمع مملكت فارس بر خاطر او استيلا يافته با لشكرى آراسته متوجّه حرب ابن و اصل گشت و در حوالى شيراز به يكديگر رسيده جنگ درگرفت و ابن و اصل به قتل رسيد و يعقوب بر تمامى ولايت فارس مستولى گشت و به آن اكتفا ننموده متوجّه دار الخلافه گشت . چون خليفه بر ارادهء يعقوب اطلاع يافت منشور حكومت خراسان و طبرستان و فارس پيش يعقوب فرستاد تا بازگردد . چون رسول دار الخلافه به يعقوب رسيد ، گفت : من به امثال

--> ( 1 ) . اقوال مورّخين در خصوص روز مرگ يعقوب مختلف است . بنا به نقل گرديزى ( زين الأخبار ، ص 14 ) شنبه چهاردهم شوّال ، به قول صاحب تاريخ سيستان دوشنبه بيست شوّال ، و به نوشتهء مسعودى ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 601 ) سه‌شنبه بيست و سوم شوّال سال دويست و شصت و پنج هجرى تاريخ فوت اين سردار بزرگ بوده است .